در یک پروژه ساختمانی، معماری و سازه از ابتدا تا انتها در کنار هم حرکت می‌کنند، اما زاویه نگاه آن‌ها به ساختمان متفاوت است. معماری از فضا شروع می‌کند؛ از این‌که ساختمان چگونه دیده می‌شود، نور چگونه وارد فضا می‌شود، مسیر حرکت افراد چگونه است و هر فضا چه حسی را منتقل می‌کند. در مقابل، مهندسی سازه به این فکر می‌کند که همین فرم و فضا چگونه باید ایستایی و پایداری خود را حفظ کند و در برابر نیروهایی مانند وزن ساختمان، باد و زلزله مقاومت داشته باشد.

برای مثال در طراحی یک ویلای مدرن، معمار ممکن است فضای نشیمن بزرگ با پنجره‌های سرتاسری و دهانه‌های باز طراحی کند تا ارتباط بصری با حیاط و طبیعت حفظ شود. اما در همین نقطه، مهندس سازه باید بررسی کند که این دهانه بزرگ چگونه با استفاده از تیرها، ستون‌ها یا سیستم‌های سازه‌ای مناسب قابل اجراست و آیا این فرم در برابر نیروهای وارد بر ساختمان رفتار ایمن و قابل قبولی خواهد داشت یا نه.

به همین دلیل طراحی سازه در واقع ترجمه مهندسی طرح معماری به یک سیستم مقاوم و قابل اجراست. در این مرحله ابعاد ستون‌ها، نوع سیستم باربر، نحوه انتقال بارها به فونداسیون و جزئیات اجرایی مشخص می‌شود. هدف این است که طرح معماری بدون از دست دادن کیفیت فضایی خود، به یک ساختار پایدار و منطقی تبدیل شود.

وقتی این دو حوزه به‌صورت هماهنگ و همزمان پیش بروند، نتیجه پروژه به شکل قابل توجهی بهتر خواهد بود. فرم معماری از ابتدا با منطق سازه‌ای شکل می‌گیرد، هزینه‌های اصلاح و تغییر در مراحل بعدی کاهش پیدا می‌کند و اجرای پروژه نیز با خطا و پیچیدگی کمتری همراه خواهد بود.

در عمل، موفق‌ترین پروژه‌ها معمولاً پروژه‌هایی هستند که در آن‌ها معماری و سازه نه به‌صورت جداگانه، بلکه به‌عنوان دو بخش مکمل از یک فرآیند طراحی واحد در نظر گرفته شده‌اند